پیرانه مرگِ زمان
در روسیاهیِ روزدر شعله بازیِ شب
زندگی مرده
نه گورکنی
نه گوری
نه مرده شوری
مرده را گریستیم
در دروغ و تعفن
و زیستیم
گناه نبود که
مرگ را نفهمیدند
همه عمر
مرده بودند
سخنی
بی زبان
دلی
آشوب
راهی دراز
تا جایی که فهمیده ام
چیزی نفهمیده ام
مرگ بر خواب
مرده در خواب
زندگی و مرگ
خواب
انتخاب مرگ و زندگی ست
در خاک من
فریاد زنده به گور
سبز می شود
تمام فصول
|
|