ترس را
جوانه زدیم
به شکل مولایان بی زبان
بی پیکر
در انعکاس سکوت
بال بال انتظار
ناله ناله کنان
بی راه به فردا
چهره به چهره ضرب شدیم
بسیار شدیم
به معراج دروغ
برای سالها خطوط
و سالها برای خطوط
بسیج آواره ها
کهن آرواره ها
و داوران بی باور
خاطره می گیرند
از همه سو
می گریند
که اینچنین نبوده ایم
بادا چنین باد
که می وزد به حاشا
از او به او رسیده اند
هر نفس باورشان نیست
مرگ را
که ثانیه می زند
خواندند فسانه ای
شاعر گفت
پشت پنجره ای مات
متانت نت های تیره و تاران
تراوش شیدای کور نوازان
دیدمت
انگار خشم سوزن پرگار
پای دایره بردار
بسیار نرفتن
به کوشش بسیار
یار نبودی دیدمت
متل برای اتل های این سر و آن پا
بودای بی سفر
سوانح بت زار
به دوش من آوار
تکاثر دوش های سیار
به شعاری
و یک مشت ماتم محصول
به پای حادثه این
دور باطل ما بود
|
|