تبليغاتX
بنگاه ادبیات پراکنی
بنگاه ادبیات پراکنی

قهوه‌ای

به رنگ چشم‌های تو

نیست

چیزی

که شیرین‌ات کند

من‌ام

که همیشه دیر می‌رسم

قهوه‌ای سرد

مرا سر می‌کشد

2 نوشته شده در  84/12/25ساعت 3  توسط صادق پیوسته  | 

فردایی نیست

زمان

که می‌رود

بر اجساد آرزو

...

جنس امروز

در امروز

دفن می‌شود

...

لذتی محو

در آرواره‌ای

بی دوباره‌ای

 

2 نوشته شده در  84/12/22ساعت 13  توسط صادق پیوسته  | 

وحشتی قد می‌کشد از انتهای لعنتی

پاسدار لحظه‌ها ، این اژدهای لعنتی

 

خون بر آهن مانده از این پیشترها  سربه‌سر

هر ورق تک‌خال مرگ ، آن کیمیای لعنتی

 

شومی شولای آتش شعله کش در شوق وقت

ساحل سودای ساعت ، سایه‌های لعنتی

 

سال‌های مستی سوزان سحری در صدا

شام شیرین در شراب شعرزای لعنتی

 

در نگفتن مانده سنگین  گفتن بیهوده‌ها

با دقایق نعره‌زن از ابتدای لعنتی

2 نوشته شده در  84/12/03ساعت 3  توسط صادق پیوسته  | 

 
Find Lyrics:

Browse All Lyrics